۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

24

کلا آدم بی جنبه ای هستم در مورد دیدن فیلم و سریال. به خصوص سریال. نه این سریال های ایرانی. این موج جدید سریال های خارجی. در این دو سال به غیر از فیلم ها کلی اپیزود دیدم. لاست ، فرار از زندان ، هیروز ، آلیاس ، فصل اول فرنچ ( فرینگ ) ، فصل اول اسپارتاکوس ، و این اواخر هشت فصل بیست و چهار. هنوز چند سریال دیگر هم در نوبت هستند که به دلیل کمبود وقت نمی رسم تماشا کنم. این اواخر زیاده روی کردم. طی سه ماه هشت فصل از بیست و چهار را تریلر وار نگاه کردم. بیشتر شده بود یک کنجکاوی و اعتیاد تا یک تفریح و لذت. اینکه آخرش جک باور باز چه کار محیرالعقولی انجام می دهد. راستش لذت زیادی به عنوان تماشای فیلم یا سریال معمول نبردم. باید تنها نگاه می کردم آن هم کم تر در زمان با هم بودن که باعث شکوه و شکایت سارا می شد. فقط دیدم. به همین دلیل که می خواهم تا مدتی از دیدن این گونه سریال ها دور بمانم. از این کم خوابی ها و صبح بد بیدار شدن ها. آفتی شده اند این سریال ها. اگر مثل اوایل لاست همین طور تکه تکه می رسید بهتر و لذت بخش تر بود شاید. امیدوارم حالا حالاها جک باور به فکر برگشتن به کشورش نباشد تا ما هم نفس راحتی بکشیم فعلا.

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

"ابوحاتم گوید که وی [محمد زکریای رازی] با من در امر نبوت مناظره کرد، سخن وی در این خصوص که در کتابش آورده، چنین است که از چه رو واجب دانید خداوند قومی را به نبوت ویژه ساخته، قومی دیگر را نساخته و آنان را بر مردمان برتری نهاده، ایشان را راهنمای دیگران قرار داده و مردم را نیازمند به آنها نموده است؟ از چه رو روا داشته‌اید در حکمت خدای حکیم، که کسی را بر مردم برگزیند و یکدیگر را به جان هم اندازد، ستیز و دشمنی را میان ایشان برپای دارد، جنگ و دعواها فزونی یابد و مردمان در آن هلاک شوند؟ پرسیدم که در نزد تو  حکمت خداوندی چگونه بوده باشد؟ گفت سزاواتر به حکمت و رحمت آن باشد که خداوند بر همه مردمان شناخت سود و زیان‌شان را در حال و آینده‌شان الهام کند، نه آن‌که برخی را بر دیگران تفضیل نهد و میان ایشان نزاع و اختلاف باشد که بدان هلاک شوند ".

پرویز سپیتمان (اذکائی). (1384). حکیم رازی (حکمت طبیعی و نظام فلسفیِ) محمدبن زکریای رازی صیرفی. تهران: طرح نو ، ص 666.

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

گاهی اوقات شده است که هوس می کنم یک سیگار بکشم.



بیداد

بعد از مدت ها دارم بیداد شجریان را گوش می کنم. صدایش چقدر فرق می کند با الانش. با صدایی که در رندان مست شنیدم از او. صدایش خیلی خسته است. خیلی زیاد.

شجریان بیداد می کند در این آلبومش. نه شجریان با آواز و صدایش بلکه نوازندگان با هنر بدیعشان. خصوصا مشکاتیان با سنتور نوازی اش که مسحور کننده است برای من حداقل. تک تک مضراب هایش عمق وجودت را می لرزاند. انگار دارد روی بند بند روحت می زند. آرامشی گرفتم با بیداد.

حافظ اسرار الهی کس نمی دانست ، خموش ، از که می پرسی ، که دور روزگاران را که شد

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

رویاها

رویا داشتن خیلی زیباست.درست است که به تحقق رسیدن آن چیز دیگریست.اما گاهی لذت داشتن یک رویای شیرین بهتر از تحقق داشتن است.نقطه اوج پروسه داشتن رویا نقطه ماکزیمم منحنی آن است مثل یک منحنی سینوسی.ابتدا شروع میشود ،روز به روز بیشتر اوج میگیرد ولی درست لحظه ای که مححقق میشود در سرازیری می افتد و دیگر آن شور و هیجان گذشته را ندارد.شاید چون ما یادمان میرود....شاید چون انسان موجودی است کم حافظه ویا کم شکر.......خودت رو بین .چقدر آن زمان ها دعا میکردی و چقدر رویا میدیدی ولی حالا که از تححقق آن مطمئنی.......

Pic860شروع ماه رمضان سال پیش در عسلویه بود. بیست روز از هفت صبح تا نه و ده شب بدون افطار کردن می گذشت. آن هم با آن سوپروایزر اتریشی اعصاب خرد کن. از شر گرما راحت بودیم ولی.

یاد هوای گند و الوده ی آن جا افتادم ناخودآگاه. آن هرم و گرمایی که وقتی بیرون می آمدی توی صورتت می زد. آن مشعل هایی که همین طور می سوختند…

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

Pic668