۱۳۹۰ تیر ۲۶, یکشنبه
ده ماه از لاج کردن گذشت و هنوز خبری نیست. ایمیل ها هم خبری از تغییر نمی دهد فعلا. میان زمین و آسمانیم. هر دو خسته شدیم از این پروسه. فکرش را نمی کردیم این قدر طولانی شود. تا کی جناب افیسر مشخص شود و تا کی بقیه ی کارها انجام شود. به سارا می گویم آن قر طولانی شده است که فکر می کنم جوابش به نوه مان برسد. سعی می کنیم کور سوی امید را زنده نگه داریم.
* می دانم در مقابل کسانی که بالای 20 ماه و 30 ماه هستند چیزی نیست. ولی مشکلش این است که ما تمام برنامه ریزی های زندگی مان را روی این موضوع گذاشته ایم. روی هوائیم.
به امید خبرهای خوب از دیاک برای تمام شدن این ده ماه.
۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه
بعضی وقت ها بعضی چیزها رویاهای دور از دسترس هستند. ولی وقتی کم کم نزدیک آن رویاهای دور می شوی باز هم باورت نمی شود که شاید به زودی برسی به آن ها. شاید در آینده این عکس ها و این نماها را با چشم خودم از نزدیک ببینم نه از طریق این دنیای مجازی. امیدوارم آن روز به همین زودی ها بیاید… این عکس ها شهری است که شاید روزی در آن زندگی کنم.
۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه
۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه
۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه
۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه
۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه
امید و انتظار
چند روزی بود که افسرده بودم از وضعیت زندگی ام. از این بلاتکلیفی که در آن افتاده ام. خیلی اذیتم می کرد. اینکه دو سال اول زندگی مشترک چقدر سخت و طاقت فرسا شده است. چیزی نفهمیدیم ازش. این بحث رفتنی که انگار طلسم شده است. گاه امیدوار به درست شدن کارها و گاهی نا امید و دلمرده. با خودم فکر می کردم این آن چیزی نیست که در زندگی دنبالش بودم و دوست داشتم داشته باشم. به خودم گفتم از یک جایی برای اصلاح با شروع کنم. برای مرتب کردن اوضاع و احوالم. سعی ام را باید بکنم برای بهبود شرایطم. اگر کار درست شود و برویم وقت چندانی برای به دست آوردن حداقل چیزهایی که آن جا لازم دارم. منتظ خبرهای خوبیم فعلا. امیدوار و منتظر.