ماه رمضان بدون صدایش هیچ لطفی ندارد.
عکس از آرش عاشوری نیا.
دلم تنگ میشود گاهی برای دوران خدمت و دانشجویی. برای زمان هایی که هنوز توی چاله های زندگی نیفتاده بودیم و هر کداممان سرخوش و بدون مسئولیت خاصی لذت می بردیم و روزگار می گذراندیم. شاید زیاد قدرش را ندانستم. قدر آن روزها و لحظه ها را. هنوز افسوس روزهایی را می خورم که گذشتند و درست از آن ها استفاده نکردم. بعضی روزهایش را دلم می خواهد دوباره برگردد. کاش زندگی یک دکمه ی رReview هم داشت. امشب وقتی توی محوطه ی امام زاده حمزه کاشمر نشسته بودم و به صدای آب گوش می کردم به یاد بهترین دوران زندگی ام افتادم. یادحافظیه ی شیراز ، سعدیه ، شب های گشتی پادگان شیراز ، شب های اردوگاه تهران ، شب گردی های بجنورد و هزار یک چیز دیگر که شده اند جزئی از خاطره. انگار هیچ وقت نبودند.
امروز زندگی مشترکم دو ساله می شود. هر دو سالش هم کنار هم نبودیم که جشن بگیریم. سال پیش عسلویه و امسال هم توی ماه رمضان و شب های قدر کاشمر تشریف دارم. سختی زندگی فرصت کنار هم بودن را برایمان خیلی کم کرده است. امیدوارم سالگرد بعدی را کنار هم و با نتیجه رسیدن کاری که خیلی داریم روی آن زحمت می کشیم به نتیجه برسد.
پ.ن : بانوی شهریورم دوستت دارم…
نسیمِ صبحگاهی از درزِ نیمبازِ پنجره؛ پرده را به رقص درآورده است. ملحفه را با پا کنار میزنی. تخت قریژ قریژ میکند.نگاهت روی دیوار میخکوب شده است. داری با خود فکر میکنی آیا واقعا خدا بزرگ است؟ یکجایی آن دورها صدای هیاهوی دستهای گنجشک با صدای بلندگوی مسجد در هم آمیخته است. از پشت بدنی عریان و گرم، تو را محکم در آغوش میگیرد و متعاقبش نفسهای گرمِ بازدمی را روی شانه و گردنت احساس میکنی. نمیشود بیشتر از چند لحظه طاقت آورد. خودت را از میان بازوانش جدا میکنی و به سمتش برمیگردی.نگاهش میکنی. دوباره از خودت میپرسی چرا خدا بزرگ است؟ رگههای طلایی آفتابِ صبحگاهی روی صورتش افتاده است.موهای پریشان را از روی چشمهایش کنار میزنی. بدون اینکه چشمهایش را باز کند لبخندی بزرگ روی صورتش مینشیند. خودش را به تو میچسباند و ملحفه را روی هردوتان میکشد. حالا دوباره که فکر میکنی احساس میکنی خدای هیچکس هم که بزرگ نباشد، خدای تو یکی لااقل خیلی بزرگ است.
پ.ن : نمی دانم منبع از کیست و از کجا کپی اش کردم. توی پرسه زنی تکست های قدیمی پیدایش کردم. صاحبش از بازنشرش راضی باشد.
قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَمَا مَسَّنِی السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یؤْمِنُون (اعراف: ۱۸۸)
بگو: جز آنچه خدا بخواهد، براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم، و اگر غیب مىدانستم قطعاً خیر بیشترى مىاندوختم و هرگز به من آسیبى نمىرسید. من جز بیمدهنده و بشارتدهنده براى گروهى كه ایمان مىآورند، نیستم.
قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِی خَزَآئِنُ اللّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّی مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یوحَى إِلَی قُلْ هَلْ یسْتَوِی الأَعْمَى وَ الْبَصِیرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (انعام : ۵۰)
بگو: به شما نمىگویم گنجینههاى خدا نزد من است؛ و غیب نیز نمىدانم؛ و به شما نمىگویم كه من فرشتهام. جز آنچه را كه به سوى من وحى مىشود پیروى نمىكنم. بگو: آیا نابینا و بینا یكسان هستند؟ آیا نمیاندیشید؟
إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ ینَزِّلُ الْغَیثَ وَ یعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَی أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (لقمان: ۳۴)
خداست كه علم (به) قیامت نزد اوست، و باران را فرو مىفرستد، و آنچه را كه در رحمهاست مىداند و هیچ کس نمىداند فردا چه به دست مىآورد، و هیچ کس نمىداند در كدامین سرزمین خواهد مُرد. به راستی که خدا داناى آگاه است.
نمی دانم چرا با وجود این همه صراحت در این ایه ها باز هم می گویند محمد از غیب خبر داشت. می گویند خبر داشت که فلانی کی و کجا می میرد. از تمام علوم زمانه خویش فراتر بود. می گویند غیب می دانست. لا أَعْلَمُ الْغَیبَ غیب نیز نمىدانم؛ یک بار شده کتاب مقدس خودشان را درست نخوانده اند. این ها را که می بینم حق می دهم شک کنم به شضناخت از تمام این ها. از تمام آموزه هایی که طی این مدت به خوردم دادند. اینکه بگویم که من هیچ کدام از این انسان های آسمانی شما را نمی شناسم.
این شایعات برداشته شدن آزمون آیلتس از ایران بدجور روی اعصابم می رود. نمی شود گفت حقیقت دارد. آخریش مال آذر است و من استرس دارم که می توانم تا آن موقع خود را اماده کنم و اورال 4.5 بگیرم یا نه. با این فشار کار کمبود وقت و کارهایی که ریخته روی سرم کار سختی است. همین استرسش کار را بیشتر سخت می کند. ماه رمضان هم که تمام سیستم زندگی را به هم ریخته است. به هیچ کار درست نمی توانی برسی و به هیج جا نمی توانی بروی. ساعت کار خودم هفت صبح است ولی ادارت دولتی زحمت کش و عزیز از هشت به بعد. یک ماه همه یج می خورند دور خودشان.
من هم مثل خیلی های دیگر از ایراد و نقص پر هستم. مثل تک تک ادم های روی زمین. نکات منفی زیادی دارم که بیشترش را خودم هم می دانم و واقفم. بعضی چیزهای بد که برود در شخصیت انسان بیرون کردنش کار راحتی نیست. سخت است. ادعا درست کردنش راحت است ولی عمل کردن به آن سخت. سعی ات را می کنی ولی نمی توانی. یا باید خودت را با ان ها بپذیری یا تا موقعی که زنده ای کلنجار بری و خودت را درگیر کنی. خیلی دوست دارم من هم بی نفص باشم. خیلی دوست دارم این نکات منفی که دارم خودم و اطرافیانم را نرجاند. ولی تا یک جایی می توانم و توان دارم. خودم سعی می کنم خودم را بپذیرم همین گونه که هستم. ولی اطرافیانم به خودشان ربط دارد.
کاش همه چی این قدر ساده بود. با یک بار خواندن این دعا از همه چیز نجات پیدا می کردی. تمام ثواب ها را جمع می کردی. مهم نبود سر چند نفر را کلاه گذاشتی. دل چند نفر را به درد آوردی. حق چند نفر را خوردی. فقط یک بار این دعا را بخوانی جبرئیل جهنم را بر تو حرام می کرد. نمی دانم بعضی ها با کدام عقل می پذیرند این ها را. می آیند دستور می دهند ، زیرش را پاراف می کنند و می گذارند روی برد تا بقیه هم استفاده کنند. خنده دار است. من که فقط می توانم لبخندی تلخی روی لبانم بیاورم از این حماقت ها. از این دینی که سراسرش شده ریا و دروغ و خرافه. به خودم این حق را می دهم با تمام کارهایی که این به ظاهر دینداران می کنند به خدا و پیغمبر و دین و درستی اش شک کنم. امروز چند بار این دعا را خواندم. به من هم آن هفت چیزی که جبرئیل وعده داده می رسد ؟
این علی ولی الله آزار دهنده است. زمانی که هنوز پیغمبر زنده است و احتمالا غدیر اتفاق نیفتاده و جبرئیل بر او وارد می شود حرفی از ولی الله علی بوده است ؟ نمی دانم. من با علی مشکل ندارم. من با این جماعت خرافه دوست و اغراق گر مسلمان به ویژه شیعه مشکل دارم. همین هایی که باعث شدن درک و دید درستی به دین و تاریخش نداشته باشم.
قدرت گرفته توسط سیستم بلاگر |تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط دلوکس تمپلیت | طراحی شده توسط وی پی کرانچی | بهینه شده برای زبان فارسی بوسیله مجتبیـ ستودهـ